یا علی گفتیم و عشق آغاز شد... |

سیر سرگردانیم از چار راهی شد شروع
انتخاب راه دل، با اشتباهی شد شروع
هیچ کاتب، می گذارد نقطه در آغاز خط؟
ابتدا عشق من از خال سیاهی شد شروع
زیر چتر گیسوانم، خیس حیرت می شدم
آن شب روشن که باران نگاهی شد شروع
پیش او عیب رقیبان را شمردم یک به یک
ای دریغا! آشنایی با گناهی شد شروع
سخت جانفرساست راه رفته را باز آمدن
حسرتی دارم که در پایان راهی شد شروع
(افسر فاضلی شهربابکی/ وقتی دلم شکست)

ای ســــاربان قــــــــــافله سنگهـــــا سلام بنیـــــــانگذار سلسله سنگهـــــــــــا سلام
میمنـــــــــــــد ای ز جام می روزگار مست ای قــــــرنها دویده پی روزگــــــــــار، مست
میمنــــــــد ای همیشه سرافراز و باشکوه خــــــورشید سان بر آمده ای از ستیغ کوه
ای جــــــاودانه دهکــــــده سنگی زمیــــن ســـــــاکت نمان بگـــــو غم دلتنگی زمین
ســــاکت نمـــــــان بگو که تو تاریخ بابکی ســــــرفصل این کتاب قطــــور مبـــــــارکی
تــــــاریخ ســــرزمین منی شک نمی کنم تردیــــد در اصــــــالت بــــــــابک نمی کنم
میمنـــــد، جـــــــــان پناه بشر از زمان دور بـــــا مــــــا بخوان دو فصل دگر از زمان دور
ای راوی حکـــــــایت ایـــــــران بـــاستــــان ساکت نمان بخوان تو بر این نسلداستان
تــاریخ مانده در خم پس کـــــوچه های تو دستش بگیــــر تـــــــا بدود پا به پـــــای تو
میمنـــــد من تو سنگ صبـــور گذشته ای ردی ز خـــــاطرات عبـــــور گذشتـــــــه ای
گویی بهشت سنگ از این کو در آمدست کز قلب صخــره ها گل خوشبو در آمدست
آنـــان که نکته نکته تـــاریخ خــــــوانده اند در بـــــاستان شـــــاسی میمند مانده اند
افسر فاضلی شهربابکی
حال من بد ست امشب، تا سحر کنارم باشوقتي دلم شكست/ افسر فاضلي شهربابكي
رنگ ها را با نگاهي مهر پرور دوست دارم
از يكي تا بگذرم، آن رنگ ديگر را دوست دارم
زرد را در خش خش پاييز، نجوا مي كنم من
سرخ را بر غنچه لبهاي دلبر دوست دارم
از سياهي نيست بالاتر، خدارا هيچ رنگي
در شب چشمان او تصوير اختر دوست دارم
چشمم از آبي پر است و آب گل كردن ندانم
آسمان و حوض و دريا را برابر دوست دارم
قهوه اي را هم كه خوشرنگ است بر كوهي خيالي
خاصه در نقاشي يک طفل خودسر دوست دارم
سبز را در سبزي آن سرو قامت مي شناسم
رقص پيچک را به گرد او مكرر دوست دارم
رنگ آرام و لطيف و مهربان صورتي را
چون بروي خوب او سازم مصور دوست دارم
من سفير صلح ملتها، سپيد ساده دل را
همچو كاغذهاي بي خط، صد كبوتر دوست دارم
رنگ ها را عاشقم، ليكن بود يكرنگي اي دل
خوشترين رنگي كه در احساس مادر دوست دارم
افسر فاضلي شهربابكي/وبلاگ تـــــروند
ای خوش آن روزی که اندر کوی تو ماوا بگیرم داروی درد خــــــود از آن نـرگس شهلا بگیرم
در ردیف جـــــــــان فشانان رهت منـزل گزینم روی چو ماهت به بینم دل از این دنیا بگیرم
قـــــــــــامت موزون و اندام نکویت را چو دیدم خط بطلان بر همه سرو و صنــــــوبرها بگیرم
بگذری دامن کشان چون در میـــــان پاکبازان روح تــــازه جـــان نو ز آن قامت رعنـــا بگیرم
طعنــــــــه بدخواه و توبیخ رقیبان سهل باشد چونکه مـــــن در زمره فرمان برانت جا بگیرم
ترک ایــن دنیــــــا کنم گر وعده وصلم رسانی جــــــاودانه زندگی آن است کان دنیـــا بگیرم
شادروان مرتضی فرخی برفه
قانون احساس: شما در فکر کردن ، درک کردن و تصميم گرفتن صددرصد احساسي عمل مي کنيد . با احساستان تصميم مي گيريد و با عقلتان توجيه مي کنيد . از آنجايي که کنترل افکارتان در دست خودتان است ، خوشبختي شما نيز بستگي به ميزان اراده ي شما در کنترل افکارتان دارد .
قانون خوشبختي: کيفيت زندگي تان را احساس شما در هر لحظه تعيين مي کند و احساس شما را تفسير شما از وقايع پيرامونتان تعيين مي کند نه خود وقايع . هرگز براي اينکه تجربه ي خوشي از دوران کودکي داشته باشيد دير نيست . کافي است گذشته را مرور کنيد و روشي را که براي تفسير تجربيات خود داشته ايد تغيير دهيد .
قانون جايگزيني: ذهن خودآگاه شما در آن واحد فقط مي تواند يک فکر را در خود جاي دهد ، يا مثبت يا منفي . شما مي توانيد با جايگزين کردن افکار مثبت به جاي افکار منفي به خوشبختي دست پيدا کنيد. ذهن مانند باغي است که در آن يا گل مي رويد يا علف هرز .
قانون عکس العمل: افکار و احساسات شما تعيين کننده ي اعمال شماست و اعمال شما نيز به نوبه خود تعيين کننده افکار و احساسات شماست . اگر برخوردي مثبت ، خوشايند و خوش بينانه داشته باشيد ، فردي مثبت ، خوشايند و خوش بين خواهيد شد.
قانون تجسم: دنياي پيرامون شما تصويري از دنياي درون شماست . تصاوير ذهني که به آن مشغول هستيد افکار ، احساسات و رفتار شما را تحت تاثير قرار مي دهد . هر چيزي که به روشني و با تمام وجود تجسم کنيد نهايتا در زندگي شما به واقعيت مي پيوندد.
قانون تمرين: هر چيزي را که مرتبا تمرين کنيد تبديل به يک عادت جديد مي شود . شما مي توانيد رويکرد ها ، توانايي ها و کيفيات خوشبختي و موفقيت را در خود بپرورانيد ، به اين صورت که قوانين موفقيت را براي خود آنقدر تکرار کنيد تا جزئي از شخصيت شما شوند.
قانون ارتباطات: کيفيت روابط شما را ، کيفيت و کميت ارتباطات شما با ديگران تعيين مي کند .
ايجاد و حفظ روابط خوب نياز به صرف وقت دارد .
قانون عزت نفس: هر کاري که در زندگي انجام مي دهيد براي حفظ يا افزايش عزت نفس است . شما در کنار کسي احساس خوشبختي مي کنيد که باعث مي شود احساس کنيد فردي ارزشمند و مهم هستيد هر چه بيشتر سعي کنيد که عزت نفس را در ديگران افزايش دهيد خودتان را نيز بيشتر دوست خواهيد داشت و براي خودتان احترام بيشتري قائل خواهيد شد.
قانون تلاش غيرمستقيم: در روابط با ديگران غير مستقيم عمل کردن بيشتر باعث موفقيت مي شود . براي اينکه يک دوست خوب داشته باشيد بايد يک دوست خوب باشيد . اگر مي خواهيد روي ديگران تاثير بگذاريد بايد شما هم از ديگران تاثير بگيريد . براي ايجاد و حفظ روابط دوستانه بايد اول خودتان يک فرد دوست داشتني باشيد .
قانون دليل واقعی: شما براي هر کاري که انجام مي دهيد هميشه يکي از اين دو دليل را ارائه مي دهيد : - دليلي که درست به نظر مي رسد.
- دليل واقعي: دليلي که درست به نظر مي رسد دليلي احترام برانگيز و ظاهرا شرافتمندانه است . اما دليل واقعي اين است که راهي که انتخاب کرده ايد در حال حاضر سريعترين و آسان ترين راه براي رسيدن به اهداف شماست .
قانون وضوح اهداف: هر چقدر با وضوح بيشتري بدانيد که چه مي خواهيد و حاضريد چه اقداماتي براي دستيابي به آن انجام دهيد احتمال موفق شدن و رسيدن به آنچه مي خواهيد بيشتر مي شود. روشن بودن اهداف مورد نظر مانند مغناطيسي عمل مي کند که اقبال را به سوي شما مي کشد .
قانون جذب: شما در زندگي ، افراد ، ايده ها و موقعيت هايي را به سوي خود جذب مي کنيد که با افکار غالب شما هماهنگ هستند .هنگامي که اهداف شما از مغناطيس اشتياق شما سر شار شد به چيزي دست پيدا مي کنيد که مردم به آن شـــانس مي گويند .
قانون توقعات: اگر مدام توقع داشته باشيد که اتفاقات خوب برايتان رخ دهد ، ميزان شانس خود را در زندگي افزايش مي دهيد .هر روزتان را ا اين جمله آغاز کنيد : " مي دانم امروز يک اتفاق عالي برايم مي افتد .
((با تشکر از آقای دکتر زین الدینی ـ اوکراین))
ادامه دارد...
(با تشکر از آقای دکتر زین الدینی ـ اوکراین)
ادامه دارد...
با تشکر از جناب آقای دکتر زین الدینی ـ اوکراین
کودکی که آماده تولد بود، نزد خدا رفت و از او پرسيد: "می گویند فردا شما مرا به زمين می فرستيد، اما من به این کوچکی و بدون هيچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟" خداوند پاسخ داد: "از ميان بسياری از فرشتگان، من یکی را برای تو در نظر گرفته ام. او در انتظار توست و از تو نگهداری خواهد کرد. " اما کودک هنوز مطمئن نبود که می خواهد برود یا نه. اینجا در بهشت ، من هيچ کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و اینها برای شادی من کافی هستند. خداوند لبخند زد: " فرشته تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد. تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود. " کودک ادامه داد: " من چطور می توانم بفهمم مردم چه می گویند وقتی زبان آنها را نمی دانم؟" خداوند او را نوازش کرد و گفت: "فرشته تو، زیباترین و شيرین ترین واژه هایی را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی."
کودک با ناراحتی گفت: " وقتی می خواهم با شما صحبت کنم، چه کنم؟" خداوند برای این سوال هم پاسخی داشت: "فرشته ات دستهایت را کنار هم می گذارد و به تو یاد می دهد که چگونه دعا کنی. "کودک سرش را برگرداند و پرسيد : " شنيده ام که در زمين انسانهای بدی هم زندگی می کنند . چه کسی از من محافظت خواهد کرد؟ "فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد، حتی اگر به قيمت جانش تمام شود. "کودک با نگرانی ادامه داد: "اما من هميشه به این دليل که دیگر نمی توانم شما را ببينم، ناراحت خواهم بود. "خداوند لبخند زد و گفت: "فرشته ات هميشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد مرا خواهد آموخت، گرچه من همواره در کنار تو خواهم بود." در آن هنگام بهشت آرام بود، اما صداهایی از زمين شنيده می شد. کودک می دانست که باید به زودی سفرش را آغاز کن . او به آرامی یک سوال دیگر از خداوند پرسيد: "خدایا ! اگر باید همين حالا بروم ، لطفا نام فرشته ام را به من بگویيد. "خداوند شانه او را نوازش کرد و پاسخ داد: "نام فرشته ات اهميتی ندارد. به راحتی می توانی او را مادر صدا کنی...
با تشکر از سرکار خانم فاطمه
محرم ماه خون، ماه حماسه، ماه عشق
محرم، ماه نینوا و خرابه شام و دمشق
محرم ماه حماسه حسین و هفتادو دوتن
محرم ماه زینب و کاروان و سری بدون تن
کعبه عشق و حج خون است اینجا
آتش عطش و سوز جیحون است اینجا
سر غم به زانو ی ماتم نهاده اینجا،اهورا
غم اینجا ، بس جاودانه بسته راه دلها
××××××××××××
باران تیر و تیغ و ناوک و نیزه میبارد اینجا
اسب ها بر تن خورشید می تازند اینجا
آتش ز خیمه گه شعله می سازد اینجا
عشق،در شن تفتیده خون می کارد اینجا
××××××××××××
حریم خیمه گاه ، مروه گشته است، اینجا
سعی صفا، سوی گودال قتلگه است ، اینجا
منا راباعطش و خون پیوند جاودانه است، اینجا
سلطان عشق، تشنه سوی قربانگه است، اینجا
×××××××××
کربلاست،نور بر بالای نی می گردد اینجا
کودکی ، آغوش پدر را پی می گردد اینجا
خواهری، در میان محشر هی می گردد اینجا
گم کرده ی خویش را ،هر دم، وی می گردد اینجا
×××××××××××
دستهای نوازش را، زتن سردار، بریده اند اینجا
لبهای تشنه را، در میان خون، کشیده اند اینجا
قافله سالار آفتاب را، به نیش خنجر دریده اند اینجا
اسیران بی پناه ، به دستان تازیانه دویده اند اینجا
با تشکر از "بیدار"
تـاریخ این دیار نهفته است در آغوش میمند
شهربابک هم با این تاریخ کهن خورده پیوند
.......
جهان ز شگفتی ها ،نقش و نگار دارد بسیـار
روستای سنگ و شهرکویر به هم دادند اعتبار
........
از میان صخره ها صدای عشق می آید بگوش
خشت و خاک شهر گرفته این صدا را در آغوش
........
وجب به وجب خاک عزیزست نزد مردم ســرزمین
واجب آمده که این یکی انگشتری باشد، آن نگین
......
در پای کوه میمند است و شهــربابک در دل دشت
بهر این دو به هم آمیخته است تاریخ و سرگذشت
......
امید به جاودانه ماندن بیافرید نقشی عجب مـاندگار
شهربابک هم در جوار این تاریخ سنگی بمانده پایدار
........
نام نیک میمند برازنده شهربابک خوب و نیکوی ماست
همواره شهربابک همچو این دژ استوار و بر سر پاست
........
هوایش پاک و جانفزا، آب چشمه هایش سرد و گوارا
رسم میهمان نوازی بی ادعا، به شهربابک کرده غوغا
......
اندر میان خانه های سنگی، روح صداقت می جـوشد
باد بخواهد بر هر اندیشه خام که بر نفاقشان میکوشد
.........
یــادگار دست کلنگ ها ،مانده هزاران سال بدامان کوه
آسمان پر زستاره کویر، شب شهربابک راکرده باشکوه
........
میمند را نقش زدند در میان سنگ خاره مردمان چالاک
بهــــرام از سر لطف به کابین شیذه داده این شهر پاک
.......
یکصد و بیست قرن بیشتر است که می گذرد ز میلادش
کنارش شهربابک نشسته در میان دشت، چو همزادش
.........
مسکن و مــاوای هزار نسل گردیده که امن بوده و ایمن
آیینه تاریخ است شهربابک، کور بادآنکه باشدش دشمن
.......
ندیدم در سراسر همه گیتی یکی همچون این پایگاه
سزاست که چنین شهر عزیزی را باشد چنان جایگاه
........
دل سخن گفت و دست بنگاشت، از برای دژ میمند
تا بر همه عیان باشد که با شهربابک هم دارد پیوند
بی تردید این پرسش بسیار کهن است. نخستین روانشناس اجتماعی که باید در غاری بسر برده باشد،
بدون شک مایل بوده است بداند که چگونه می تواند شخصی را که در غار مجاور زندگی می کند وادارد تا او را دوست بدارد و یا کمتر از او بدش بیاید و یا از آسیب رساندن به او بازش دارد و شاید دندانهای تیز خود را به همسایه نشان می داد تا قدرت دندانها، که اینک لبخند نامیده می شود. به تدریج بصورت قراردادی اجتماعی درآمد، که وسیله ای برای بازداشتن دیگران از آزار ما و شاید برای علاقه مند کردن آنها به ما. چارلز داروین بحث جالبی درباره این پدیده در کتاب "تظاهر هیجانها در انسان و حیوانات" ارائه می دهد. هنگامی که از دوستان می پرسم چرا بعضی از آشنایان را بیشتر از دیگران دوست دارند پاسخهای متنوع می دهند، پاسخهایی دال برآنند که مردم کسانی را بیشتر دوست دارند که:
از یافته های آزمایشگاهی چنین برمی آید ما مردمی را که خصایل پسندیده دارند از آنهایی که واجد خصوصیات نامطلوبند دوست داریم، همچنین به مردمی که موافقمان باشند از کسانی که با ما مخالفند بیشتر علاقه مندیم و ما کسانی را که دوستمان دارند بیشتر از آنهایی که به ما علاقه ای ندارند دوست داریم. و کسانی که با ما تشریک مساعی کنند را بیشتر از آنهایی که با ما رقابت به عمل می آورند دلبستگی داریم و در یک جمله ما مردمی را دوست داریم که رفتارشان بیشترین پاداش را با کمترین خرج برایمان فراهم کند.
(با تشکر از جناب آقای حسین پورعوض، کارشناس ارشد محترم روانشناسی مجتمع مس سرچشمه)
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|