تبليغاتX
موسسه خیریه امام علی(ع) شهرستان شهربابک
 
یا علی گفتیم و عشق آغاز شد...
 

امروزه عوامل گوناگونی در جلب جهانگردان به کشوری یا شهری ، دخیل می باشند که به عنوان " جاذبه گردشگری " مطرح هستند . متاسفانه ، به دلایل مختلفی ، شهربابک از این جاذبه محروم بوده است . به بیان دیگر ، جهانگردانی که به ایران و کرمان سفر کرده اند ، کمتر از این شهر بازدید به عمل آورده اند ، نقطه عطف حضور جهانگردان در ایران را ، می توان پس از روی کار آمدن سلسله قاجاریه دانست . بویژه از زمان فتحعلیشاه که دروازه ایران به روی اروپاییان باز شد . جهانگردان اروپایی _ که بعضا مامور دولتهای استعمارگر بودند _ ماموریتهای ویژهای در ایران داشتند و گزارشهای مربوط به سفر خود را ، به رشته تحریر در می آوردند که امروزه به نام " سفرنامه " در اختیار ماست . در سال 1809 م . " سر جان ملکم " انگلیسی ، با هیئتی برای شناسایی منطقه جنوب به ایران آمد . هدف مشخص کردن جاده هایی بود که بین دو سرزمین ایران و هندوستان کشیده شده بودند و می توانستند مورد استفاده دولتهای روس و فرانسه قرار بگیرند . در همین رابطه ، سرجان ملکم به دو تن از ماموران سیاسی و زبده ماموریت داد تا به منطقه جنوب و شرق ایران سفر کنند و اطلاعات لازم را به دست آورند . این دو مامور سیاسی ، در لباس تاجران اسب مقیم بمبئی ، سفر خود را آغاز کردند و پس از مدتی از یکدیگر جدا شدند . " پاتینجر " ، در لباس یک زائر مسلمان به سفر خود ادامه داد . او اولین اروپایی است که از این منطقه عبور کرده و مشاهدات خود را به رشته تحریر در آورده . وی که در سال 1231 هجری قمری / 1810 م ، (زمان سلطنت محمد شاه قاجار) به ایران آمد ، بعد از سفر به کرمان از طریق بهرام آباد به پا قلعه و سپس به میمند رسید و از میمند به شهر بابک آمد . در این زمان ، در شهربابک " حاج محمد علی " (حاج آقا) حکومت میکرد . پاتینجر ، رونق و سرسبزی شهربابک را ستوده است ، به گونه ای که با توجه به وضعیت فعلی شهربابک ، دور از باور به نظر می رسد . وی می نویسد :

" در ساعت 11 صبح به شهربابک (بابابیگ؟) رسیدیم . این شهر در گذشته بسیار زیبا بوده ولی در حال حاضر همه آن رو به ویرانی است . در دو طرف تمام خیابانها و کوچه های شهر ، درختان پرتقال ، نارنج ، لیمو ، توت ، بادام ، گردو ، گیلاس و انار کاشته شده است ، وفور این میوه ها به اضافه انگور و زرد آلو و هلو و نارنگی و به و آلو و انجیر و گلابی _ که در اینجا تولید می شود _ غیر قابل تصور است . این محصولات درختی به قدری فراوانند که محلی ها در این باره ضرب المثلی ساخته اند و می گویند : " اگر تمام ایران صحرا بشود و فقط شهربابک آباد باقی بماند به همه ایران میوه کافی خواهد داد . " می گویند : باغها از رونق سابق افتاده اند ولی به عقیده من هنوز هم از باغهای اصفهان و شیراز خیلی عالیتر و زیباتر و بهتر بوده و میوه آنها نیز خوشمزه تر است . شهر ، چهار دروازه دارد که از هر دروازه ، خیابانی مطول به مرکز و بازار وصل می شود . خیابانهای اصلی و نیز محل بازار در تمام طول راه مسقف به سقفهای گنبدی است ، لیکن قسمت عمده سقف خیابانها فرو ریخته و آنچه هم که باقی مانده است در شرف اضمحلال می باشد . سقف بازار و گنبدهای آن هنوز هم محکم و عالیست و در وضع حاضر ، می توان گفت از بزرگترین نوع خود در ایران است . شهربابک ، از کرمان و یزد و شیراز به یک فاصله است و قسمت عمده کالای دو شهر اخیر ، تا چند سال پیش از طریق بازار و راه شهر بابک ، به بندر عباس ارسال می شد و در نتیجه ، گمرک و عوارض کلانی عاید شهر می گردید و از این رو هنوز از جانب شاهزاده کرمان نایب الحکومه ای در آنجا به سر می برد و زیر نظر اداری و فرمان شاهزاده خدمت می کند . از شهربابک ، تا " قلعه " دهکده ای کوچک به نام " رباط " _ در مرز غربی استان کرمان _ بیست و هشت میل راه طی کردیم که در واقع شاهراهی بود که از دشتی وسیع و پر از آبادیهای مختلف می گذشت . مزارع فراوان ف مخصوصا کشتزارهای تنباکو و باغهای گل سرخ که بوته های آنها در این زمان پر از گل بودند ، جلوه ای شکوهمند داشتند و هنگامی که راه از میان باغها می گذشت ، عطر دلاویز گلها آدمی را سر مست می کرد . باغداران و دهقانان ، گلها را قبل از آنکه کاملا باز شوند ، برای تقطیر و گلاب سازی می چینند و از غنچه آنها نیز مربا می سازند . تنباکوی اینجا و نواحی مجاور آن ملایم ترین و بهترین تنباکوی دنیاست . تنباکوی این محل را به نام تنباکوی شیرازی می فروشند ! زیرا اغلب تصور می کنند جنس مرغوب تنباکو از آن شهر شیراز است . در صورتی که آنچه در شیراز تولید می گردد از نظر عطر و لطافت به پای تنباکوی مزارعی که گفته شد ، نمی رسد . جمعیت در رباط ، از " سیدها " تشکیل می شود که ظاهرا مردمی زحمتکش و خوشرفتار به نظر می آیند. در اینجا ، کاروانسرا و یا مکانی برای استراحت و بار اندازی کاروانها وجود ندارد و لذا به ما اجازه دادند که برای استراحت در مسجد منزل کنیم ." پاتینجر از راه هرات به سفر خود ادامه می دهد .

نقل از کتاب:
شهربابک سرزمین فیروزه
نوشته:
زهرا حسینی موسی
فصل چهارم : شهربابک در سفرنامه ها

«برگرفته از وبلاگ: سفرنامه ناصر خسرو»

  نوشته شده در  چهارشنبه 1387/08/22ساعت 10:43  توسط روابط عمومی   | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM